![]() |
![]() |
|
| زندگی رو باید خوب بکنیم !!! (235نظر ) |
|
از طرف رضا و امیر:
ما که مستیم از چیزی خبر نداریم ولی خداییش تو این مستی اینو می دونیم که خوزی جان از جنوب غرب کشور اومده شمال غرب بعد از 3 سال موفق به ایجاد ارتباط با یک جنس مونث شد!!!! ما که مستیم اصلا نمیدونیم که بخت 90% دخترا باز شده امیدوارم زهرا جان جزو این 90% نباشه (که هست!!!!) ولی لا مروت چه قدی داره زهرا!!!!! چقدر جالبه این دوست پسر گرفتن خداییش!!! زهرا میدونه!!!!!!! ما هم میدونیم!!! ما که چتیم ولی خداییش نفهمیدیم این کیوان با کی دوسته؟!!!! سرنوشت نسیم و توفیق هم در هاله ای از ابهامه!!!! الان 3ماهه از خودمون هم بی خبریم!!!! اگه دیدینمون سلام به خودمون برسونین!!! بازم دم هانتر گرم که به مخابرات آبونمان میده!!!! فریبا؟!! ببخشید فری پاتر چطوری؟
به دنیا نمیدیمت ساقی!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1390/08/24ساعت 5:56 قبل از ظهر توسط |
|
|
از طرف امیر: سلام به همه بچه های کوکولی حالتون چطوره؟
باورش واسه زاخارا خیلی سخت تره تا نرها که بدونن دیگه گوش نمی کنیم به این خزها!!!!! از رضا شروع می کنم که کم کم دارم به هشیاری روزانش شک می کنم!!!!! از یاسر که عاشقشم!!!! کاش تعدیل مهمون می کرد هتل هام درآمد پیدا می کردند!!! از استوار شریفی با گوشی جناب سروان!!! کیوان که دیگه ویسکی نمی گیرتش!!!! آره دا.....!!!! و اما........ دوستان؟!! نه ببخشید اوباش بدونن که یک کمی خون تو الکل ماست کارگردان دنیا منم رپم هنرپیشمه هر کاری می خوای بکنی باید خاص باشی حتی با بقیه بر بخوری ام آس باشی میام سراغت پس بترس ریغونه!!! رضا؟ یاسر؟ Let's Go Men
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/07/21ساعت 4:36 بعد از ظهر توسط |
|
|
از طرف رضا و امیر: درسته که کم پیداییم ولی وقتی هستیم پررنگ
هستیم نشون به اون نشون که زندگیت بی نشونیه!!! اگه در کمال تعجب با فیس بوک آشنا باشی می فهمی که اونجارو ترکوندیم با کوکولی! البته قسمت فهمیدنشو شک دارم!! نرها به خودشون بگیرن!!!!! تا ته من سوخت مزه هم تنده!!! مثل زبونم! منتظرمون باشید
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/06/10ساعت 4:14 قبل از ظهر توسط |
|
|
از طرف امیر، رضا، یاسر: اول از همه یه خسته نباشی باشید به همه بچه ها بخصوص بچه های کوکولی به مناسبت ختم امتحانات. صلوات! با اینکه تو این ترم بجای درس خوندن فقط زندگی کردیم اما بازم درسامونم مثل خودمون اون بالا بالاهاست! خب....... سلام به امیر از پایتخت داف!! سلام به یاسر که همیشه همین نزدیکیاست! سینا رو فراموش نمی کنم چون همش جلو چشمه! آقای تیمورنژاد هم که سنگینی یه موسسه رو رو دو پاش داره!!! و اما...... زهرا دلت واسه مهرداد و مرتضی تنگ نمی شه؟!!!!! آخی شنیدم نامزد کردی؟!!! خدارو شکر تو هم نترشیدی!!!!! اون کسی که داره واسه ما هدف های بد انقد فکر کن زاخار تا بگیری سرطان مغز فقط یادت باشه نیای یه وقت طرفای من چون میفتی جلو پام عینهو تلفات جنگ میگم زندگی کردیم نگین نه!!! نگاه کن عمو شاید فرجی شد تو هم زندگی کردنو فهمیدی!!! حالا اگه دیدی..... داری کل بذار!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1390/05/06ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط |
|
|
از طرف رضا ، امیر ، یاسر: زندگیم رنگیه طراحی نمیخواد پولی که تو جیبته به شلوارت نمیاد احوالات آقا هانتر؟ خدا بد نده!!!! حالا تو مقصر بودی یا پرشیا؟ سرمون و همه جامون شلوغ بود!! امیر در کمال تعجب در حال درس خوندن یاسر در حال مهمونی دادن و رضا مثل همیشه در حال تدریس همتون بودین زبان آموزای کلاس من پس نکنین شاخ بازی واسه من خواهشن چونکه هیچ دانش آموزی نمی تونه باشه بهتر از معلمش این حرف درسته کاملا" یه زمانی یکیتون بود شاگرد اول حالا همتون رفتین بالای منبر گنده تون جلو منو امیر غش کرد تفنگ ندیدی ولی داری ارتشو لشکر؟ ختم کلام سطحت پایینه سطحه مارو نگاه کن بعد دنبال کن ردپارو منظورم این بود که موفق باشین تو امتحانات چطوری زهرا؟ شنیدم ماهی تابه خورده تو صورتت و اما این واسه همه اونایی که وقتی پامونو برمیداریم اون زیرم دیده نمیشن به خودت شک کن مثل حامد حدادی بازی دستم ازاین بالا میرینم بهت بالاتره قدم واسه همینه می دونن همه دافا قدرم یاسر مثل دریاست منتظر قطره ام چون قول داده حتما" کمه کف شن یه جوری خودشو بکشونه دم تختم توفیق جان ریشو پشم گذاشتی؟ نسیم اذیت میشه ها!!! از ما گفتن بود حالا دوست داری بشین رو آسمون هرجا دوست داری بریم زندگیه منو دوستامو ببین حالا کل بذار!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/04/04ساعت 2:1 قبل از ظهر توسط |
|
|
از طرف رضا : سلام
خبر از زهرا میاد یه خبری که نباید بیاد !!! از نسترن که بی تو دل من !!! از فواد که خوشحالم کرد از چیا که میره سربازی !!! از مهرداد که اسمشو میارم ناراحت نشه ازاونایی که دارن تلاش میکنن تا شاید بتونن یه روزی مثل ما بشن ! و از اونایی که نمیدونن که هنوز پشتم خطم نکردن ترکم مگه ما تا حالا با اون آمار بالا پز دادیم که شما با کفش های چینی پز میدی دادا !! جالب اینجاست که ما حرکت نمیکنیم با این حال بازم به ما نرسیدین !!!
If you love me or you hate me , I don't give a damn If you really think you're ready , so let me see your hand |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/03/06ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط |
|
|
از طرف فواد : سلام
فکر کردید فراموشتون کردم ؟ زهی خیال باطل !!! شاید مرامم کم باشه ولی همیشه به یادتونم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/03/06ساعت 2:27 بعد از ظهر توسط |
|
|
از طرف رضا :
یه روز قبلش دم در داشتیم سیگار میکشیدیم منو دیدیو یه نگاه بهم کردی سلام کردم و جواب دادی چرا دروغ بگم یه کم خجالت کشیدم داشتی میرفتی خونه آخرین روز کاریت بود آقای علیاری آخرین نصیحت آخرین سلام به یه دانشجو و آخرین نگاهت به یه دانشجو سهم من بود حالا کی میخواد مشکلات مارو با لبخند گوش کنه ؟ از طرف هانتر : کاش آن شب را نمی آمد سحر
رهگذر رشته نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید.....
(جناب آقای علیاری)همه ما رو متاثر وتاسف بار کرد.واقعا نماد احترام و مهربانی و صبر بودند.برای خودم وظیفه میدونم که به همه دانشجویان دانشگاه آذر آبادگان بخصوص بچه های وب سایت تسلیت بگم.برایش رحمت خداو بهشت برین را در آن دنیا آرزومندیم.روحش شاد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1390/02/27ساعت 4:5 بعد از ظهر توسط |
|
|
از طرف یاسر : سلام به همه بچه های گل کوکولی
رفته بودم فضا ولی برگشتم هنوزم توو این بازی به من میگن سرلشکر چطوری رضا جان چیا میخواد بره سربازی !!! ۴/۱ اعزام میشه دلم براش تنگ میشه از طرف رضا : آخی چقدر احساساتی !! خوش اومدی عزیزم بی مخ و جمجمه همشونو گشنه بردیم لب چشمه برگردوندیم تشنه با قمقمه !!! نوشمک !!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/02/23ساعت 7:45 بعد از ظهر توسط |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1390/02/18ساعت 2:12 بعد از ظهر توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گروه کوکولی رو توو facebook یادتون نره
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 |
| پیوندها |
|
سایت رسمی zed bazi ( فیلترشکن نیاز داره !! ) سایت دانشگاه آذرآبادگان |
|
RSS
|